تبليغاتX

درویش
تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی 

دارم خو میکنم با این فراموشی و خاموشی

چرا چشم دلم کور عصای رفتنم سسته

کدوم موج پریشونی ترو از ذهن من شسته

خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه

از اینجا که من ایستادم چقدر تا آسمون راهمه ؟

من از تکرار بیزارم از این  لبخند پژمرده

از این حساس یاسی که تورو از خاطرم برده

به تاریکی گرفتارم

شبم گم کرده مهتابی بگیر از

چشمای کورم عذاب  کهنه خوابو ...

چرا گریه ام  نمیگیره مگه  قلب من

از سنگ خدایا من کجا  میرم  کجای جاده دلتنگ

میخوام عاشق بشم اما تب دنیا نمیذاره

سر راه بهشت من درخت سیب می کاره....

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 10:25 بعد از ظهر توسط مجنون |


بهترین آرزوها را برایت دست فرشته ها سپردم نگاهت به اسمان باشد

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 9:46 بعد از ظهر توسط مجنون |



باز باران بي ترانه ....
باز باران با تمام بي كسي هاي شبانه
مي خورد بر مرد تنها
مي چكد بر فرش خانه
باز مي آيد صداي چك چك غم
باز ماتم ...
من به پشت شيشه ي تنهايي افتاده
نمي دانم ، ‌نمي فهمم
كجاي قطره هاي بي كسي زيباست ....
نمي فهمم چرا مردم نمي فهمند
كه آن كودك كه زير ضربه ي شلاق باران سخت مي لرزد
كجاي ذلتش زيباست ....
نمي فهمم ....
كجاي اشك يك بابا
كه سقفي از گل و آهن به زور چكمه ي باران
به روي همسر وپروانه هاي مرده اش آرام باريده
كجايش بوي عشق و عاشقي دارد .....
نمي دانم ....
نمي دانم چرا مردم نمي دانند
كه باران ،‌عشق تنها نيست
صداي ممتدش در امتداد رنج اين دلهاست
كجاي مرگ ما زيباست ....
نمي فهمم....
ياد آرم روز باران را
ياد آرم مادرم در كنج باران مرد
كودكي ده ساله بودم
مي دويدم زير باران ، از براي نان ....
مادرم افتاد ...
مادرم در كوچه هاي پست شهر آرام جان مي داد
فقط من بودم و باران و گلهاي خيابان بود
نمي دانم كجاي اين لجن زيباست .....
بشنو از من كودك من
پيش چشم مرد فردا
كه باران هست زيبا از براي مردم زيباي بالادست ....
و آن باران كه عشق دارد
فقط جاريست براي عاشقان مست .....
و باران من و تو درد و غم دارد ....
خدا هم خوب مي داند
كه اين عدل زميني ، عدل كم دارد ....

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 11:56 قبل از ظهر توسط مجنون |


آغوشتو به غیر از من به روی هیچ کسی وا نکن 

من از این دل خوشی ها آامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشقو خواهشم واسه بودن کنارت

 تو بگو به هر کجا پر میکشم

منو تو عاغوشت بگیر عاغوش تو مقدس

بوسیدنت برای من تولد یک نفس

چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه

نوازش دستهای تو عادت ترکم نمیشه

فقط تو عاغوش خودم دغدغه هاتو جابذار

به پای عشق من بمون هیچکس و جای من نیار

مهرلباتو رو تن و روی لب کسی نزن

فقط به من بوسه بزن به روح وجسم و تن من ....

............

تو بمون کنار من برای همیشه

یا حق ...

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 6:56 بعد از ظهر توسط مجنون |